ترنم
لينک دوستان
3
1
5

دیشب با بابا یه تعدادی عروسک برای تور اتاقت خریدیم که امیدوارم خوشت بیاد.

اینم عکس هایی از اتاق قشنگت که هنوز کامل نشده:

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

گهواره :

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

لباسهای نوزادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پالتو

 

 

لباسهایی که خاله فروغ زحمتشون رو کشیده و از دبی برای ترنم آوردند:

 

لباسهای سرهمی

 

مابقی لباسها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم کفش-جوراب-گل سر

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

امروز هفته 35 شروع شد.42روز دیگه مونده تا تو بدنیا بیای.امیدوارم  این چند روز باقیمانده هرچه سریعتر بگذره.

دیشب بهمراه بابا روی کمد دیواری اتاقت رو پر از پروانه  کردیم.این پروانه ها وقتیکه چراغ روشنه نور رو ذخیره میکنند و بعد از خاموش شدن چراغ تا مدتی مثل چراغ خواب عمل میکنند.خورشید و ماه و ستاره هم خریده بودیم که بعدا نصب کنیم.

 

راستی از تعدادی وسایلت هم عکس گرفتم تا تو وبلاگت بذارم.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

هرسال بابابزرگ روز اربعین امام حسین رو بعلت نذری که دارند آش گندم میپزند.امسال هم جمعه ظهر ساعت 16:00 آتش زیر دیگ روشن و صبح روز شنبه ساعت 7:00 توزیع شد.باد و بارون همه رو نگران کرده بود.شب تا صبح هم دایی علی.مجتبی.محسن آقا (شوهر خاله فرزانه)و حمیدآقا(شوهر خاله) 4بار به سر دیگ رفته و هیزم به آن اضافه کردند تا آتش خاموش نشود.راستی هرسال آشپز آقا بودند که امسال بدلیل اینکه جمعه هفته پیش رفته بودند مشهد و هنوز نیومده بودند جاشون خیلی خالی بود.

خاله فرشته یه تعدادی لباس از سلطان (دختردایی مامانی)گرفته بود تا برات پسند کنیم.چهارتای آون خوشگل بود که برداشتیم.آخه اونم نوه دار شده و برای نوه اش که نمیدونسته دختره یا پسر از کویت  خریده بوده اما حالا که نوه بدنیا اومده پسره.لباسای دخترونه شو گذاشته برای فروش.

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

دیروز هفته 34 شروع شد.من و بابایی که خیلی خوشحالیم چون هر روز شمارش معکوس داریم تا تو بدنیا بیای.

دیشب چون خیلی دلم گرفته بود با بابا برای خرید عروسکای آویزی واسه سقف اتاق قشنگت به چند جا رفتیم.یه کفش خوشگل صورتی هم برات خریدیم.

دو تا کاموا هم برای مامانی خریدیم تا برات کلاه و شال گردن ببافه .البته یه لباس شلوار و کلاه خوشگل برات بافته که دستشون هم درد نکنه.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

 

سلام دختر کوچولوی دوست داشتنی منقلب

 

می خوام عکس اولین قالبی رو که برای وبلاگت انتخاب کردم برات بذارم که اگه بعداً عوضش کردم این اولین قالب برات یادگاری بمونه

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

امروز ساعت 9:30 من و بابا به بیمارستان مرتاض رفتیم.بالاخره ساعت 10:40 نوبتم شد.بعد از سونوگرافی دکتر گفت: دخترت سالمه انشا’ا... تا 10اسفند(تاریخ زایمان که دستگاه نشون میده ) 3کیلو میشه.سرش کاملا داخل لگن اومده و پاهاش هم بالاست.

وزنم هم نسبت به قبل 300 گرم اضافه شده بود.البته فشار 11 -6 بود و دکتر گفت مشکلی نداری.

فقط قرص آهن و کلسیم رو بهم داد.داروهای معده رو هم که گفت مسکنه و دیگه نخور.در مورد سردردهای صبح و حالت تهوع هم گفتم که دوباره قرص میخورم که گفتند مشکلی ندارد و مصرف کن.

قرار شد 15روز دیگه دوباره برم پیششون که منشی نوبت 9 بهمن رو بهم داد.

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

دیشب  همه تولد یک ماهگی امیررضا رو خونه مامان بزرگ جشن گرفتیم.

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

امروز 13دیماه ششمین سالگرد ازدواج مامان و باباست.

چند شبه که بابا داره اتاق دختر قشنگش رو تزئین میکنه.البته شنبه شب تورهای والیبال را به کمک عمو مهدی و میثم  بهم دوخته و رنگ کرده . یکشنبه شب هم تور رو به سقف نصب کرده.دیشب هم برچسبهایی که عمو مهدی خریده بود را به دیوار میزد.

امشب بابا بزرگ-مامان بزرگ-خاله ها و دایی ها اومدن خونمون.شام کوکوی مرغ با سبزیجات درست کردیم.بابا کمی هم شلغم پخت که خوشمزه بود.همه میگفتن انشا’ ا... سال دیگه سه تایی هستین و با هم سالگرد ازدواج میگیریم.

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

امروز یازدهم دیماه آغاز سال 2012 میلادی تولد بابا مجتبی است.هفته پیش که کمر درد شده بودم  دکتر گفته بود که احتمال دراه ترنم زودتر بیاد که بابا میخواست تا این هفته صبر کنه و امروز که تاریخ تولد خودشه بدنیا بیاد.

به مناسبت تولد بابا ناهار رفتیم رستوران میزبان جات خالی خورش فسنجان و کباب برگ خوردیم.

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

بعلت کمردردی که از بعدازظهر روز سه شنبه شروع شد . دیروز با بیمارستان مرتاض تماس گرفتم که گفتند حتما باید دکترشمارا ببیند.

ساعت11:30بود که به بیمارستان رسیدم اما دکتررفته بود .به بخش زایمان رفتم.نوار قلب ترنم رو گرفتند که خداراشکر مشکلی نداشت.بعد گفتند باید آزمایش ادرار بدهی.دکتر اورژانش آزمایش مربوطه را نوشت و بعد از نمونه گیری در آزمایشگاه .یک ساعت بعد جواب را گرفته و مجددا بخش زایمان بردم.گفتند عفونت ادرار داریی.بعد از معاینه با دکتر تماس گرفتند که قرار شد ساعت 15:00به مطب بروم.ساعت 16:30دکتر آمدند و گفتند که 3آمپول می نویسم یکی امشب .یکی فرداصبح و بعدی را فردا شب میزنی که خیالم از بابت ریه بچه راحت باشه.برگ پذیرش بیمارستان را هم بهم داد.اما گفت احتمالا سرد شده.

امروز خدا را شکر بهترم.

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۸ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]
درباره وبلاگ

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله
موضوعات وب
 
امکانات وب
فال امروز