ترنم
لينک دوستان
3
1
5

سلام

امروز ساعت 7 صبح فهمیدم که دیه خواب ناز تموم شد. دادوبیداد عیال برای بیدار باش و رفتم به سرکار مثل روزهای دیگه نبود.

سراغش که رفتم دیدم بببللله کیسه آب ترکوندن خوانم

ساعت 7:15 از خونه زدیم بیرون رو به بیمارستان مرتاض مامان رفت بالا من هم رفتم نشتم تا خابرم کنن. ساعت 8 بود که گفت برم پذیرش برای زایمان طبیعی پرونده تشکیل بدم. پرونده تشکیل شد و بوردم زایشگاه تحویل دادم وسایل خانم را هم تحویل گرفتم. بعد هم بیمه تکمیلی و بازار خرید .......

خلاصه تا ساعت 2 که از اداره به خونه مرفتم از بیمارستان خبری نبود یعنی زنگ که میزدم میگفتن هنوز درداد شروع نشده. ولی ظاهرا بعد از اون شروع شده. ساعت 3 تماس گرفتم گفتن درد خان شدید شده تا یک ساعت دیگه دنیا میاد. بعد از اون رفتم بیمارستان عیادت پسر عموت البته بعد از بردن پسر عمه بلات به کتابخونه پیش مامانش. از بیمارستان که برگشتم ساعت 3:45 بود که دایی علی اس ام اس زد که دنیا اومدی.لبخند 

بعد رفتم خرید عرق کاسنی و شاتره و رفتم بیمارستان.پذیرش اتاق مامانت را روبرا کردم و از انتظامات با زارشگاه تماس گرفتم و بعد از خر کردن اون خانم گوشی را به دست مامانت رسوند یه صحبتی با خانم کردم.

خرید شیرینی رفتن به خونه پدرزن انتقال مادرزن به بیمارستان مراجعه به سازمان و پخش شیرینی در سازمان از دیگر فعالیت های ام شب بود.

 

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مجتبی تجملیان ]

دیشب بهمراه بابا به فروشگاه رفاه و مغازه آجیل سرای تحفه برای خرید رفتیم.البته اول به مغازه امیران رفتیم تا جالباسی اتاقت رو بگیریم.وقتی هم به خونه اومدیم کلی ظرف توی ظرفشویی بود که با هم شستیم.خریدها رو هم سرجاشون گذاشتیم.خیلی خسته شده بودم.

اینم از جالباسی اتاقت :

 

 

راستی خاله فرزانه و عمو محسن هم امروز برای اتاقت قالی باب اسفنجی خریدند که دستشون درد نکنه.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مجتبی تجملیان ]

شمارش معکوس هفتگی شروع شده.21 روز دیگه تا بدنیا اومدن دختر قشنگمون باقی مونده.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

امروز احساس خیلی سبکی داشتم.شاید چون آخرین شنبه ای بود که سرکار میرفتم یا ... بهر حال حالم نسبت به روزهای دیگه خیلی بهتر بود.احساس میکنم به اومدنت چیزی نمونده.دیروز بابابزرگ میگفتن که تا آخر این هفته ترنم بدنیا میاد انشا’... که همینطور باشه.

راستی پنجشنبه شب خونه عمه جون دعوت داشتیم.به پیشنهادشون قرار شد ماهی یکبار به خونه همدیگه بریم .ماه قبل که برای تولد امیررضا به خونه عمو مرتضی رفتیم.ماه بعد هم که شما دیگه بدنیا اومدی و نوبت خونه ماست.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

دیشب اولین سوغاتی رو از عمو مهدی گرفتی.عمو از مشهد برات یه گوسفند خوشگل  آوردند که دستشون هم درد نکنه.اینم از عکسش:

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

شمارش معکوس هفتگی شروع شده.28روز دیگه تا دیدار شما باقی مونده.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

پنجشنبه بعدازظهر پاهام خیلی ورم کرده بود مخصوصا پای چپ.حتی پاهام رو بالاتر از سطح بدن قرار داده و خوابیدم اما همچنان ورم داشت.با بیمارستان تماس گرفتم که پرستار بخش زایمان گفت حتما به بیمارستان مراجعه کن.

موقع خروج از خمستقیما به بخش زایشگاه بیمارستان مرتاض رفتم.صدای قلبت رو گوش دادند.بعد گفتند که به اورژانش مراجعه و از دکتر بخواهید آزمایش ادرار بنویسه و بعد از گرفتن جواب دوباره مراجعه کنید.

چون جواب آزمایش45دقیقه طول میکشید به خونه مامانی رفتیم تا احوالی هم از آقای بپرسیم چون از مشهد که برگشته بودند همچنان سرماخورده بودند.

ساعت 21:00 به بیمارستان رسیدیم.جواب رو گرفته و دوباره به بخش زایشگاه رفتم.گفتند آزمایش که مشکلی نداره باید نوار قلب شما رو بگیرن. خیلی تکون میخوردی ( که دوباره ماما آومد و گفت خیلی شیطونه).

دکتر ارجمند کشیک نبوده و هدی مرتاض کشیک بودند .ماما گفت اگه با هدی تماس بگیرم حتما بستری می شی ولی مشکلی نداری بازهم هرطور خودت میخواهی.که بادادن رضایت از بیمارستان بیرون اومدیم و خداراشکر مشکلی وجود نداشت.

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

امروز ساعت 9:30 من و بابا به بیمارستان مرتاض رفتیم.بالاخره ساعت 10:30 نوبتم شد.

وزنم هم نسبت به قبل 1.5کیلوگرم اضافه شده و فشارم11 -6 بود و دکتر گفت وزنت را کنترل کن غذاهای کم نمک بخور.برنجت را هم کم کن.

در مورد ورم پای چپم و اینکه پنجشنبه به بیمارستان مراجعه کرده بودم و نوار قلبت رو هم گرفتند و آزمایش ادرار دادم هم صحبت کردم که گفتند خدا شکر ورم قوزک پا در بعدازظهرهای ماه آخر طبیعی است.استراحت کن و پیاده روی هم نکن.

 فقط قرص آهن و کلسیم و تهوع رو بهم داد آخه امروز صبح دوباره تهوع داشتم و خون بالا آوردم.

قرار شد 15روز دیگه دوباره برم پیششون که منشی نوبت یکشنبه 23 بهمن رو بهم داد.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

دیروز هفته 36 شروع شد.خدایا 5 هفته دیگه مونده .به امید شروع هفته 40.

بالاخره یکشنبه  2 بهمن تزئین اتاق شما تموم شد.

اینم از عکسهاش :

 

 

 

 

 

 

هفته 36 بارداری :


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

امروز 1 بهمن ماه 90 - شروع ماه نهم است.40روز دیگه مونده تا دختر قشنگمون بدنیا بیاد.قلب

دو روز گذشته که خیلی حالم بد بود و دوباره تهوع داشتم و نتونستم مطلبی برات بنویسم.

راستی دیروز صبح ساعت3:15 بامداد آقا بعد از 15 روز از مشهد اومدند و به اتفاق مامان بزرگ-بابابزرگ و خاله ها و دایی ها به دیدنشون رفتیم.برات یه دستمال سبز از سید خادم حرم امام رضا گرفته و آوردند که به بازروت ببندم.

راستی دیشب یه لوستر صورتی خوشگل هم برای اتاقت خریدیم که بابا زحمت نصبشو کشید.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]
درباره وبلاگ

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله
موضوعات وب
 
امکانات وب
فال امروز