ترنم
لينک دوستان
3
1
5

شکلک های محدثهدختر قشنگم روزت مبارک

دیشب بهمراه بابا به پاساژ ستاره رفتیم و یه لباس خوشگل به مناسبت روز دختر براتون خریدیم.

[ ۱۳٩۱/٦/٢۸ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

عزیز دلم.دختر گلم.عروسکم.

شما امروز هفت ماهه شدی.خدا را شکر این چند ماه اخیر خیلی زود میگذره.ایشا... تولد هفت سالگی هفتاد سالگی.....

خیلی وقته که م م میگی اما امروز خیلی قشنگ مرتبا ماما صدام میکردی.الهی فدات بشم.

 

عکسهایی از دختر قشنگم تو این ماه:

ترنم در روروئک

ترنم با پوشش چادر نماز

ترنم آماده رفتن به عید دیدنی(عیدفطر)

ترنم و بابا در بنادک سادات

 

بچه هایی که با شما بازی میکردند

دوستهات تو مهدکودک - پرنیا - احسان - امیررضا -امیرمحمد

کارهایی که انجام میدادی

1-موقعیکه جلوی یخچال برای آب خوردن میریم شما هم میخواهی آب بخوری.برای اولین بار یکشنبه 22 مرداد به خواست خودت آب خوردی.همیشه به زور بهت آب میدادم.

2-جمعه 3شهریور-دست زدن برای اولین بار

3-یکشنبه 5شهریور-ماشین بازی بهمراه بابا

4-شنبه 11شهریور-لبهاتو روی صورتم گذاشته و میخواستی بوسم کنی-راستی امروز اولین دعوت نامه جلسه اولیا و مربیان از مهد کودک توی کیفت گذاشته بودند که مربوط به 16/6/91ساعت17:00بود و متاسفانه بعلت سرماخوردگی سه تاییمون نتونستیم شرکت کنیم.

5-سه شنبه 14شهریور-از امروز امیررضا هم مهدکودکی شد.

6-شنبه 25شهریور-خداحافظی کردن ،بشکن انداختن ، دست زدن-گرفتن اولین کادو از مهد بعلت جشن تولد یکی از دوستان

7- بعلت خارش لثه هات ، هر چیزی رو میخواهی تو دهن بکنی.حتی پستونک عروسکت -پائین لباسهات-انگشتهای دست و پا

-3 نشستن بدون کمک

-4 موقع برداشتن هر چیزی که ازت دور بشه و بخوای ، از حالت نشسته به چهاردست و پا میری و مامان و بابا رو صدا میزنی.

-5 چند قدمی هم با کمک تاتی میکنی.

-6 خودت پستونکت رو بیرون میاری و دوباره اونقدر میچر خونی تا درست دوباره توی دهنت بذاری.

-7 کف پاهات رو هم بهم میزنی.

-8 شیشه شیر رو هم که خودت به تنهایی گرفته و میخوردی اما کار جدیدتون اینکه دوطرف سرشیشه رو میگرفتی و بعد از سیرشدن به سر و صورت و لباسهات میریختی.

10 چنگ زدن به صورت بابا و انداختن عینکش

-11 خیلی به لب تاب و صفحه کلید کامپیوتر علاقه داری و با انگشتهات میخوای کلیدهارو بکنی.درضمن علاقه شدیدی هم به موبایل-گوشی تلفن و کنترل تلوزیون داری.حتما باید دور از دسترستون قرار بدیم.

12- موقع غذا خوردن با یک دست قاشق رو محکم میگیری و بادست دیگه دوتا انگشتت رو تو دهن میکنی.آخه عزیزم این دهن کوچولو که جای قاشق و دوتاانگشت نیست.

غذاهای که دوست داشتی و میخوردی

1- سه شنبه 24مرداد-خوردن کدو حلوایی برای اولین بار(دل درد شدی و دیگه بهت ندادم)

2- دوشنبه 6شهریور-شروع خوردن سینه مرغ و شیر (1 قاشق غذاخوری به حریره-البته طی مشورتی که با دکتر منوچهری انجام دادیم گفتند تا یک سالگی شیر گاو نخوری یا اینکه نصف استکان شیربانصف استکان آب بجوشانیم تا نصف شود و پروتئین های شیر شکسته شود)

3-جمعه 17شهریور-شروع سرلاک برنج-به پیشنهاد دکتر منوچهری سرلاک برنج رو با شیر ببلاک 2(معمولی) ترکیب و بهتون دادیم البته زمانیکه شیر خشک ببلاک AR پیدا نشد.

4-چهارشنبه 22شهریور-فرنی رو با شیرخشک درست کردیم که اصلا خوشت نیومد.

5-چهارشنبه 22شهریور-اولین بار روغن زیتون به سوپت اضافه کردم

6- یکشنبه 26شهریور-شروع زرده تخم مرغ

7-جمعه 31 شهریور- اولین بار به سوپت آبلیمو و پیاز اضافه کردم

8-شنبه 1 مهر-شروع خوردن آب سیب گلاب

9-یکشنبه 2مهر-اضافه کردن گشنیز به سوپ

* حریره بادام ( 2 ق چ آردبرنج- 2 ق چ پودر بادام سفید شده)

* سوپ : میکس شده (ماهیچه گوسفند - برنج - هویج - جعفری - رشته فرنگی - کره حیوانی)-قبلا آن مخلوط میکس شده رو از صافی رد میکردم اما حالا دیگه بزرگ شدی و معده ات هم عادت کرده.

دوبار کمی کدو حلوایی هم اضافه کردم که دل درد شدی.ماه قبل هم کمی سیب زمینی اضافه کرده بودم که اونهم باعث دل درد شما شد

صداها و کلماتی که تو این ماه یادگرفتی

1- گفتن " د د " برای اولین بار - چهارشنبه 25 مرداد :

برای اولین بار بعدازظهر موقعیکه از خواب بیدار شده و بعد از خوردن شیر تو بغل بابا حسین بودی شروع به گفتن " دُ دُ " کردی.همه ذوق کرده بودند.خودت هم خیلی خوشحال شده بودی و حدود 20 دقیقه ای فقط " دَ دَ " میگفتی.شب هم تو راه رفتن به خونه تو ماشین اونقدر "دَ دَ " گفتی تا سر کوچه بخواب رفتی.الهی دورت بگردم.

-2 گفتن " نَه نَه " برای اولین بار - یکشنبه و دوشنبه 29 و 30 مرداد : نمیدونم چطور این کلمه رو گفتی ولی بابا میگه بعلت خارش لثه هات کلمه "دَ دَ " اینطور شنیده میشه.

-3 گفتن " هِن هِن " : بابا و مامان رو تو این ماه مثل هم صدا میزنی.

4-دوشنبه 6شهریور-دو تا دستهاتو مشت کرده و جلو لبهات زده و " اَ اَ " میکردی

4-گفتن "اِ دِ " : شنبه 18شهریور 

5- گفتن "ماما" :اولین بار 19 شهریور

مکانهایی که مامان و بابا شما رو بردند

 پنجشنبه 19مرداد :مجتمع ستاره (خرید اسباب بازیهایی که مهدکودک لیست کرده بودند)-دیدن نه نه بی بی و مامانی

جمعه 20 مرداد - افطاری خونه آقای محقق (دختر پسر عموی بابا)

شنبه 21مرداد-عکاسی نینوا (گرفتن عکس 4*3 برای مهدکودک)-البته از 18تا عکس گرفته شده فقط دوتا به مهدکودک دادیم مابقی به مامان بزرگها-بابابزرگها-عمه و خاله ها و دایی و عموها دادیم.دوتا هم برای خودمون باقی موند.

یکشنبه 22 مرداد-خرید دفترچه یادداشت برای مهدکودک

سه شنبه 24 مرداد - افطاری خونه عمه عصمت ( عمه مامان)

چهارشنبه 25 مرداد - افطاری خونه سمیه ( دختر عمه عصمت)

جمعه 27 مرداد - افطاری خونه عمه مریم ( برای اولین بار به خونه عمه میرفتی)

یکشنبه 29 مرداد - عید فطر : عید دیدنی خونه مامانی-مامان فاطمه و عمه عصمت رفتیم.مامان راضیه و باباحسین بهمراه خاله ها و دایی ها و دایی حسین هم که ظهر روز قبل به مسافرت(یاسوج-شهرکرد-اصفهان) رفته بودند و تلفنی بهشون تبریک گفتیم.

دوشنبه 30 مرداد:عید دیدنی خونه خاله خدیجه و عمو رضا-پاساژ ستاره (خرید عروسک و لاک و سی دی لالایی برای شما)

چهارشنبه 1شهریور- برگشتن مامان بزرگ از مسافرت و دیدن آنها

پنجشنبه 2شهریور – خانه ابراهیمی ها (اونجاخاله فرزانه و عمو محسن سوغاتی ای که برات آورده بودند رو تنت کردند یه لباس خیلی خوشگل)

سه شنبه 7 شهریور - تالار میثاق - عروسی فاطمه بی بی رباب (دختر عمه فاطمه جان)

پنجشنبه 9 شهریور -پاساژ ولیعصر-مغازه عمو مهدی-خرید فلاسک

جمعه 10 شهریور - طزرجان (باغ عمو محسن-مهمونی بی بی معصوم و دخترهاشون)

سه شنبه 14 شهریور -خلدبرین برای اولین بار-نظام مهندسی

پنجشنبه 16م شهریور -درمانگاه قائم –دکتر منوچهری(دور سر:41سانتی متر-وزن :7کیلوگرم)

جمعه 17 شهریور - بنادک سادات ، امامزاده شمس الدین-ده بالا

یکشنبه 19 شهریور- تالار نور – عروسی مجتبی پسر زهرا(دختر غلامرضا-پسرعمه بابا حسین)

چگونه میخوابیدی

همچنان ساعت خواب شما1:30 الی 2:30 صبح است.

شبهای قدر که شما برامون شب زنده داری کردی و تا ساعت 3-3:30 بیدار بودی.جایی که نرفتیم و فقط شب 23 رمضان تو خونه دعای جوشن کبیر و نماز 7 قل هوا... و زیارت عاشورا خوندم.

پنجشنبه و جمعه شب 26 و 27 مرداد هم بعلت دل درد ساعت 3:30 خوابیدی.

مابقی شبها هم همچنان 1-1:30 میخوابی.الهی فدات بشم اخیرا باید بغل مامان بخوابی و دست روی سرت بکشم.دست مامان رو میگیری و مرتب روی صو.رتت میکشی تا خواب بری.

بچه هایی که با شما بازی میکردند

دوستهات تو مهدکودک - پرنیا - احسان - امیررضا -امیرمحمد

* راستی دوست بابا آقای پیروی بهمراه خانومشون و پسرشون(امیرعلی) دوشنبه شب 23 مرداد بعد از افطار به دیدن شما اومدند.

[ ۱۳٩۱/٦/۱٩ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

ترنم خانم شما امروز(4شهریور) دویست روزه شدی.

[ ۱۳٩۱/٦/٤ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]

شنبه 28 مرداد که دنبال شما به مهد اومدم خانم بیکی گفتند که خیلی گریه کردی و احساس میکنن که گوشت درد میکنه.

شیر هم که کم خورده بودی.تصمیم گرفتیم که شما رو به دکتر ببریم.با مطب تماس گرفتم و قرار شد که بعد از افطار بریم.بعدازظهر بهتر شده بودی و شیرخوردی اما برای اطمینان از سلامتی شما و سئوال در مورد واکسن به مطب رفتیم.منشی گفتند که دکتر رئوف بجای دکتر منوچهری هستند اگه بچتون تب نداره برید و سه شنبه بیائید و از اینکه نتونستم پشت تلفن بگم عذرخواهی کرد.

یکشنبه شب به خونه مامان راضیه رفتیم تا به باغچه اب بدیم.باز هم گوش درد شدی اما بعد از خوردن استامینیفون ساعت 1:00بخواب رفتی.

[ ۱۳٩۱/٦/٢ ] [ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

پنجشنبه 2 شهریور شما رو به درمانگاه بردیم.

صبح بهمراه بابا به درمانگاه رزمندگان رفتیم.خانم مریم قاسمی واکسن شمارو زدند.(قطره فلج اطفال-واکسن سه گانه-هپاتیت ب)الهی بمیرم این ماه مثل دوماهگی دوتا آمپول توی دوتا ران پاهات زدند.اولش خیلی گریه کردی ولی خدارا شکر خونه که اومدی آروم شدی و یکی از پاهات کمی ورم کرده .

خانم قاسمی گفتند هر 4 ساعت یکبار 11 قطره استامینفون تا شب بهت بدهیم که تب نکنی و دردت هم کمتر بشه.

وزن :6450gr

قد:67cm

دور سر:40.5cm

راستی مامان راضیه و باباحسین -خاله ها و دایی ها و عمو محسن دیشب از مسافرت برگشتند.سوغاتی برات دوتا لباس و یه گیوه خوشگل آوردند.از لباس زردرنگ و گیوه بیشتر خوشت اومد و مرتب بهشون نگاه میکردی.دستشون درد نکنه.

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/٢ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]

یکی یه دونه مامان ، پنجشنبه 19 مرداد شش ماهه شدی.

متاسفانه واکسن شش ماهگی رو هم نتونستیم به موقع بزنیم آخه شما از سه شنبه (17مرداد)آبریزش زیاد پیدا کردی.صدات هم گرفته بود بنا به نظر دکتر سه چهار روزی باید صبر میکردیم تا بهتر بشی.چهارشنبه که شما رو دکتر بردیم وزنتون 6500 و دور سر هم 40.5 بود.دکتر گفتند این یه ماه گذشته نیم کیلو وزن گرفتی و خوبه.

مکانهایی که تو این ماه با هم رفتیم

چهارشنبه-21 تیر:بوستان طوبی(دعوت طاهره خانم همسایه مامان راضیه به مناسبت تولد دخترشون زهرا خانم)

شنبه -24 تیر : درمانگاه شهرک رزمندگان جهت مراقبت ویژه - قد:64 ، وزن:5900 ، دور سر:40.5

یکشنبه -25 تیر : خونه سعیده صادقیان(دوست مامان - دیدنی مکه)

چهارشنبه-28 تیر:مامانی (احوالپرسی از خاله فرشته)

چهارشنبه - 4 مرداد : مهد کودک دردانه

پنجشنبه - 5 مرداد : ده بالا

دوشنبه - 9 مرداد : اداره برق

جمعه - 13مرداد : خاله خدیجه (خاله بابا- مهمونی افطاری)

شنبه - 14 مرداد : خاله فرزانه

چهارشنبه -18مرداد : درمانگاه حضرت قائم - دکتر منوچهری (بعلت آبریزش و عطسه زیاد)

پنجشنبه - 19 مرداد : پاساژ ستاره (خرید اسباب بازیهایی که مهدکودک سفارش داده بودند)- افطاری هم خونه مامانی بودیم.البته یه سر هم به دیدن نه نه بی بی رفتیم آخه فشارشون بالا رفته بود.

کارهایی که انجام میدادی

جمعه 23 تیر : با پاهات کف میزدی

(امروز مامان فاطمه و باباحسن و عمو میثم اومده بودند خونه ما .عمو مهدی هم بعد از برگشتن از شیرکوه اومدند.هرکاری کردیم با دستهات دست بزنی نزدی ولی مامان فاطمه موفق شدند تا بهت یاد بدن که کف پاهای قشنگتو بهم بزنی)

چهارشنبه 28 تیر:

- صدا زدن مامان و بابا با گفتن هن هن و بوبو

- گفتن اوقون (خیلی قشنگ میگفتی اما بعد از 5ماه دوباره یادت اومده )

جمعه 30تیر : نشستن در روروئک

دست دادن به نشانه سلام(موقعیکه بهت سلام میکردیم یا میگفتیم دست بده ،دست راستتو جلو می آوردی)

یکشنبه 8مرداد : امروز برای اولین بار بدون کمک نشستی.الهی فدات بشم.

غذاهایی که دوست داشتی

لعاب برنج - حریره بادام (البته بعد از شیرین شدن با نبات)

سوپ (ماهیچه گوشفند- هویج - جعفری - برنج )

حریره نشاسته : دوست نداشتی فقط یک بار درست کردم که خوشت نیومد.

الهی قربونت برم که غذاخور شدی خانوم.

چگونه میخوابیدی

ماه قبل که بعلت شروع غذای کمکی بعد از دل درد شدید حدود ساعت 1:30 بامداد میخوابیدی.

این ماه با مصرف شربت هربال میکسچر خوشبختانه دل درد شما خوب شد اما بعلت شیطونی همچنان ساعت خوابتون 1:30بامداد بود.

با دستهای کوچولوت دست مامان رو میگرفتی و مرتب روی صورت و چشمهات میکشیدی تا خواب میرفتی.الهی مامان فدات بشه.

خدا را شکر که دل درد برطرف شده بود.من و بابا که راضی هستیم شما سالم باشی و تا هر ساعتی که خواستی بیدار بمونیم.

 

عکس هایی از نفس مامان تو این ماه:

ترنم باشخصیت میشود

قربون انعطاف بدنیت برم

ترنم در حال چهاردست و پا شدن