ترنم
لينک دوستان
3
1
5

امسال اولین سالیه که سه تایی با هم کنار سفره افطار نشستیم.البته سال گذشته هم شما تو دل مامانی بودی و پا به این دنیا نگذاشته بودی.

پارسال برای مامان خیلی رمضان سختی بود چون ویار بدی داشتم حتی اب هم نمیتونستم بخورم. 9 کیلو وزنم کم شد.نگران سلامتی شما بویم.چندین بار به اورژانس رفتیم.مامان راضیه و مامان فاطمه کلی زحمت کشیدند و هر چیزیکه برای ویار خوب بود رو درست میکردند.(آبگوشت کبک-آبگوشت ماهیچه- آش سیرابی)

البته ناگفته نماند که بابا هم خیلی کمک میکردند و کار افتاده بودند آخه صبح با هم به سرکار میرفتیم .هنوز چند ساعت نگذشته بود مجبور بودم تماس بگیرم تا دنبالم بیاد.یه دفعه که به بیمارستان صدوقی رفتیم و بعد از تزریق سرم بهتر شد.مرخصی ساعتی هر دومون اونقدر زیاد شده بود که چند روزی رو استحقاقی رد کردند.

سحری هم نمیتونستم درست کنم یکدفعه که درست کردم هنوز غذا پخته نشده بود من تو دستشویی بودم.دیگه مامان راضیه زحمت میکشدند و سحری برای بابا هم میپختند.

حتی به بوی ادکلن مورد علاقه ام-کرم-رژ لب-اسپری بوگیر دستشویی(بابا چند بار عوض کرد)-شامپو-آدامس(من همیشه عادت داشتم که ادامس ریلکس نعنایی بخورم که اون موقع حتی نمیتونستم داخل دهان بذارم) ویار داشتم.

اداره هم که فقط خانوم ها اطلاع داشتند مابقی فکر میکردند که من بعلت ناراحتی معده اینقدر وزن کم کردم.

راستی قند حاملگی هم که گرفته بود و ماهی یکبار باید آزمایش قند ناشتا-بعد از صبحانه و 5بعد از ظهر میدادم . جوابشو پیش خانم دکتر سلامی(فوق تخصص غدد-کلینیک خاتم الانبیاء)میبردم.خدا را شکرتوی این ویار قند خونم پایین اومد.(60)

اواخر رمضان بعضی اوقات میتونستم تکه ای کیک با ابمیوه بخورم.هر روز بابا یه ابمیوه میخرید.یه روز خوبم بود روز بعد حالم بد می شد.

بعد از ماه رمضان که کمی بهتر شده بودم یه مدتی فقط میتونستم بستنی بخورم.با خوردن اون سوزش معده ام بهتر میشد.البته برای معده هم پیش دکتر جاویدان رفتم و شربت لاکتوز-آمپول رانیتیدین-الومینیوم ام جی اس بهم دادند.

[ ۱۳٩۱/٥/۱۱ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مامان فاطمه ]
درباره وبلاگ

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله
موضوعات وب
 
امکانات وب
فال امروز