ترنم
لينک دوستان
3
1
5

یکی یه دونه مامان ، پنجشنبه 19 مرداد شش ماهه شدی.

متاسفانه واکسن شش ماهگی رو هم نتونستیم به موقع بزنیم آخه شما از سه شنبه (17مرداد)آبریزش زیاد پیدا کردی.صدات هم گرفته بود بنا به نظر دکتر سه چهار روزی باید صبر میکردیم تا بهتر بشی.چهارشنبه که شما رو دکتر بردیم وزنتون 6500 و دور سر هم 40.5 بود.دکتر گفتند این یه ماه گذشته نیم کیلو وزن گرفتی و خوبه.

مکانهایی که تو این ماه با هم رفتیم

چهارشنبه-21 تیر:بوستان طوبی(دعوت طاهره خانم همسایه مامان راضیه به مناسبت تولد دخترشون زهرا خانم)

شنبه -24 تیر : درمانگاه شهرک رزمندگان جهت مراقبت ویژه - قد:64 ، وزن:5900 ، دور سر:40.5

یکشنبه -25 تیر : خونه سعیده صادقیان(دوست مامان - دیدنی مکه)

چهارشنبه-28 تیر:مامانی (احوالپرسی از خاله فرشته)

چهارشنبه - 4 مرداد : مهد کودک دردانه

پنجشنبه - 5 مرداد : ده بالا

دوشنبه - 9 مرداد : اداره برق

جمعه - 13مرداد : خاله خدیجه (خاله بابا- مهمونی افطاری)

شنبه - 14 مرداد : خاله فرزانه

چهارشنبه -18مرداد : درمانگاه حضرت قائم - دکتر منوچهری (بعلت آبریزش و عطسه زیاد)

پنجشنبه - 19 مرداد : پاساژ ستاره (خرید اسباب بازیهایی که مهدکودک سفارش داده بودند)- افطاری هم خونه مامانی بودیم.البته یه سر هم به دیدن نه نه بی بی رفتیم آخه فشارشون بالا رفته بود.

کارهایی که انجام میدادی

جمعه 23 تیر : با پاهات کف میزدی

(امروز مامان فاطمه و باباحسن و عمو میثم اومده بودند خونه ما .عمو مهدی هم بعد از برگشتن از شیرکوه اومدند.هرکاری کردیم با دستهات دست بزنی نزدی ولی مامان فاطمه موفق شدند تا بهت یاد بدن که کف پاهای قشنگتو بهم بزنی)

چهارشنبه 28 تیر:

- صدا زدن مامان و بابا با گفتن هن هن و بوبو

- گفتن اوقون (خیلی قشنگ میگفتی اما بعد از 5ماه دوباره یادت اومده )

جمعه 30تیر : نشستن در روروئک

دست دادن به نشانه سلام(موقعیکه بهت سلام میکردیم یا میگفتیم دست بده ،دست راستتو جلو می آوردی)

یکشنبه 8مرداد : امروز برای اولین بار بدون کمک نشستی.الهی فدات بشم.

غذاهایی که دوست داشتی

لعاب برنج - حریره بادام (البته بعد از شیرین شدن با نبات)

سوپ (ماهیچه گوشفند- هویج - جعفری - برنج )

حریره نشاسته : دوست نداشتی فقط یک بار درست کردم که خوشت نیومد.

الهی قربونت برم که غذاخور شدی خانوم.

چگونه میخوابیدی

ماه قبل که بعلت شروع غذای کمکی بعد از دل درد شدید حدود ساعت 1:30 بامداد میخوابیدی.

این ماه با مصرف شربت هربال میکسچر خوشبختانه دل درد شما خوب شد اما بعلت شیطونی همچنان ساعت خوابتون 1:30بامداد بود.

با دستهای کوچولوت دست مامان رو میگرفتی و مرتب روی صورت و چشمهات میکشیدی تا خواب میرفتی.الهی مامان فدات بشه.

خدا را شکر که دل درد برطرف شده بود.من و بابا که راضی هستیم شما سالم باشی و تا هر ساعتی که خواستی بیدار بمونیم.

 

عکس هایی از نفس مامان تو این ماه:

ترنم باشخصیت میشود

قربون انعطاف بدنیت برم

ترنم در حال چهاردست و پا شدن

ترنم عینکی می شود

نشستن در روروئک برای اولین بار

ترنم در حال صحبت کردن

در حال نوازش بابا

ترنم در محل کار مامان

ترنم چهاردست و پا

بعد از حمام