ترنم
لينک دوستان
3
1
5

دختر گل مامان ، شما امروز ده ماهه شدی.انشا... صدسالگیت...

 

صداها و کلماتی که تو این ماه یادگرفتی

جمعه 17آذر:دوباره یادت اومده و مامان میگی.الهی دورت بگردم.

مکانهایی که مامان و بابا شما رو بردند

شنبه 20آبان:اولین بار به مغازه بابا و عم مرتضی(آویژه)رفتی

دوشنبه 22آبان:عمه عصمت(دیدنی مشهد)

جمعه26آبان:خضرآباد(روضه غلامرضا پسر عمه بابا حسین)-دربرز

جمعه 3آذر:روضه خونه سعدی(خ سلمان-بهمراه مامان فاطمه و عمه مریم و پرنیا-اونجا به پنکه سقفی اتاق نگاه کرده و میخندیدی)

شنبه4آذر(تاسوعای امام حسین):دربرز (امروز میخواستم با برگهای زیبای چنار و خرمالو ازت عکس بگیرم اما هوا خیلی سرد بود و بارون هم می اومد با بابا تصمیم گرفتیم برگهای زیبای پائیزی رو جمع کرده و شسته و خونه خودمون ازت عکس بگیریم- شب هم باوجود مه و باران شدید به اصرار بابا به خونه برگشتیم)

یکشنبه5آذر(عاشورای امام حسین):متاسفانه نتونستیم به مراسم نخل برداری یا روضه بریم و خونه بودیم.

جمعه10آذر:حاجی دایی(زیارت عاشورا)-پاساژ میلاد نور(ب امامزاده)

پنجشنبه 16آذر:مامانی(بهمراه مامان راضیه و خاله فرزانه-من و بابا هم به مغازه هایدی برای خرید کادوی تولد_ لباس و شلوار امیررضا_رفتیم)

جمعه 17آذر:عمو مرتضی{تولد امیررضا-راستی از عمو مهدی(چرخ خیاطی) و مامان فاطمه(گوشی تلفن) و عمو مرتضی(عروسک) کادو گرفتی-امشب کلی با بادکنک بازی کردی}

یکشنبه 19آذر:درمانگاه شهرک رزمندگان-قد70 وزن7700 دور سر42-درمانگاه قائم (دکتر منوچهری-بعلت سرفه و آبریزش)

کارهایی که انجام میدادی

یکشنبه 28آبان:برای اولین بار با کف دست باز خداحافظی کردی

دوشنبه29آبان:برای اولین بار بدون کمک 3 ثانیه ایستادیو کلی هم ذوق کرده و میخندیدی

سه شنبه30آبان : کف دستهاتو قشنگ باز کرده و دست میزنی.قربون صدای تپ تپ دست زدنت برم.البته مدتی هم هست که عروسک ببری رو میشناسی و موقعیکه بابا بهت میگه ببری رو بیار اونو بغل میکنی.

پنجشنبه 9 آذر:امروز تولد مامان بود کلی منو بوس کردی .امشب متوجه شدیم که به دارت علاقه زیادی داری.مدتی هم هست که کنترل رو جلوی تلوزیون گرفته و کانال عوض میکنی.سی دی خاله ستاره رو هم بازدن دکمه پخش روی تلوزیون میذاری و کلی براش دست میزنی و میخندی.برای خوردن غذا بهترین وسیله گذاشتن این سی دی و آهنگ ساعت است که توسط مهدکودک (خاله فاطمه)کشف شده بود و به من هم اطلاع دادند.

شنبه 11آذر:از پایین حال به بالا می روی و چون تازه یادگرفتی مرتب اینکار رو تکرار کرده و خوشحالی.

یکشنبه 12آذر:مدتیه کنار جانمازم نشسته و تسبیح رو دور گردنت میاندازی و مهر رو هم میخوری اما امروز مهر رو کنار گوشت گذاشته و صداهایی از خودت (الله اکبر)در میاری.بعضی وقتها هم فقط دو تا دستت رو کنار گوشهات میذاری یعنی نماز میخونی.

غذاهای که دوست داشتی و میخوردی

پنجشنبه 25آبان:نان خشک و آبگوشت(حاوی زردچوبه)-توت خشک-بیسکوئیت

شنبه4آذر:حریره نشاسته و بادام(خیلی وقته که حریره نمیخوری خداراشکر امروز خوشت اومده و خوردی)

دوشنبه 6آذر:کوکو سیب زمینی(البته با زرده تخم مرغ و کره)-کته برنج

چهارشنبه 8آذر:آبگوشت پلو

شنبه 11آذر:سرلاک موز و گندم(دل درد)

یکشنبه 12آذر:نارنگی – انگور

اتفاقاتی که تو اینماه رخ داده

دوشنبه 6آذر-گرفتن عکس از شما با برگهای پائیزی(امشب خیلی بارون می اومد قرار شد بعد گرفتن عکس از شما سه تایی به محوطه برای تماشای بارون بریم امادیگه عکس گرفتن از شما راحت نیست آخه یک دقیقه ثابت یه جا بند نمیشی .از ساعت 22-24بالاخره بهمراه  بابا بعد از کلی شکلک در آوردن موفق شدیم عکسهای خوشگلی ازت بگیریم.بارون هم که بند اومدو بیرون هم نرفتیم آخه سه تایی کلی خسته شده بودیم)

اینم چند تا از اون عکسهای زیبات :

پنجشنبه9آذر:تولد مامان بود.داییها و خاله ها و مامان راضیه و باباحسین و عمو محسن واقعا منو سورپرایز کردن و باخرید کیک و کادو به خونمون اومدند.

یکشنبه 19آذر:دوباره یه اتفاق خیلی بد افتاد.عزیزم شما تو گهواره ایستاده بودی و داشتی با عروسک گربه که آویزون بود بازی میکردی منم کنار گهواره جوراب میپوشیدم بریم برون که یک لحظه روتو به طرف مخالف کرده بودی و از گهواره افتادی پایین.مدتی گریه کرده و اروم شدی خداراشکر بلایی به سرت نیومد.

چگونه میخوابیدی

هنوز ساعت خواب شما بین ساعت1:30-3:30 بامداد است.الهی دورت بگردم حالا دیگه داره یک سالت میشه چرا تفاوت شب و روز رو درک نمیکنی.

عکسهای دختر گلم تو این ماه:

چهار دست و پا

کلاه به سر بعد از حموم و درحال بازی و آواز خواندن

قربون شخصیتت

در حال تفکر

با برس موهاتو شانه میزنی

ترنم و لاکپشتش

موقعیکه اومدم لباس خوشگلتو تنت کنم کوچیکت شده بود

قربون عروسکم برم

اینم از هدیه ای که مهدکودک به مناسبت عاشورا بهتون داده بودند

این عکس خوشگل رو با کلی شکلک درآوردن بابا ازت گرفتم

 

این اردک رو خیلی دوست داری و مرتب برای خارش لثه هات استفاده میکنی

بیچاره گوش این بع بعی

اینم از عروسکی که عمه مریم بهت عیدی دادند

آماده رفتن به مهدکودک

چه نگاه عمیقی

دورت بگردم

موبایل به دست نی نای میکنی

ماشین بازی

موهای عروسک رو لباستو میکشی

ترنم درحال بازی کردن با کادو مامان فاطمه تو مهمونی تولد امیررضا

بعضی وقتها یه ذره موز میخوری

درحال خوردن سوپ تا درب یخچال باز شده خودتو به اون رسوندی