ترنم
لينک دوستان
3
1
5

کارهایی که تو اینماه انجام دادی

سه شنبه 24بهمن:پنج قدم به تنهایی تاتی کردی

جمعه27 بهمن: ایستاده رقصیدی.علاوه بر اون موقعیکه گربه رو میبینی دستتو مشت کرده و باز و بسته میکنی و نوچ نوچ میکنی و میومیو میگی.

شنبه 28بهمن:امروز با کمک خیلی تاتی کردی.

یکشنبه 6اسفند: گفتن  "چی چی" – امروز بدون کمک گرفتن از کابینت ، از تو حال به آشپزخانه میری و برعکس.

دوشنبه 7 اسفند: امروز خونه مامان فاطمه بودیم  با دستمال مامان بینی تو تمیز میکردی.موقع خوردن سوپ هم کمی سوپ روی شلوارت ریخت که با دستمال کاغذی تمیز کردی.الهی قربون دختر تمیزم برم.عمه گفتند که بچه از مامانش یاد گرفته تمیز باشه.

جمعه 11 اسفند: امشب خودت تل به سرت زده بودی و عشوه می اومدی.الهی دورت بگردم.

شنبه 12 اسفند: شانه زدن موها-کلاه به سر گذاشتن

دوشنبه 14 اسفند: گفتن "چیه" ، "چی چی" ، "نه" وقتی غذا نمیخواهی هم میگی نه، "نی نی"

چهارشنبه 16اسفند:دوباره بعد از مدتها یادت اومده و "ماما" میگی

جمعه 18اسفند: گفتن " بیا " ، "من" ،"nananom" ، "نی نی"-سشوار کردن سر با برس خودت و سشوار بابا-شیشه عروسکت رو دهن مامان و بابا میکنی-پشتت رو طرف کمد دیواری کرده ،پاهات رو آویزون میکنی و از تخت میای پائین.محض اطمینان پایین تختت یه پشتی گذاشتم.کناره های تخت هم دوتا پشتی گذاشتم آخه تو خواب خیلی تکون میخوره و غلط میزنی.

 مکانهایی که مامان و بابا شما رو بردند

یکشنبه 22 بهمن: شما خونه مامان فاطمه موندی و من بهمراه بابا به روضه (هفتم) نه نه معصوم،مامان خاله فاطمه عمو محسن، رفتیم.

دوشنبه 23 بهمن:مراجعه به مطب دکتر منوچهری بعلت گزیدگی حشره (وزن شما با وزنه مطب دکتر 8750گرم بود)

چهارشنبه 2اسفند: شب موقعیکه به خونه میرفتیم به بابا گفتم خیلی دلم گرفته و نذر هم که دارم بریم امامزاده جعفر.بابا به ب امامزاده رفتند اما من منظورم امامزاده داخل ب جمهوری بود.بهرحال برای اولین بار سه تایی با هم به امامزاده رفتیم.شما همراه بابا تو مردونه رفته بودی و مرتب به آینه های سقف نگاه میکردی.دیر وقت بود(ساعت 23:30) خلوت هم بود.بابا میگفتند یه پیرمردی نشسته بود و چنددقیقه یکبار یه دعایی میخونده که شما هم مرتب میگفتی "کیه کیه".

چهارشنبه 9اسفند:امشب به روضه سالگرد عمه فاطمه جان رفتیم خدارحمتشون کنه.از داروخانه شاهدیه پستونک ارتودنسی سایز2 رو خردیم.آخه مدتیه که پستونکتو برعکس میخوری ،خانم بیکی گفتند که بعلت کوچیک بودن پستونکه؛چندین داروخانه هم سرزدیم مارک Wee سایز 2 رو نداشتندکه بالاخره امشب خریدیم.اون جدیدو که اصلا نخوردی فقط باهاش بازی کردی و همچنان قبلی رو هم برعکس میخوری.

دوشنبه 14 اسفند: واکسن یکسالگی : بالاخره امروز شما حالتون خوب بود و واکسن یکسالگی رو تزریق کردیم.الهی بمیرم خیلی گریه کردی چندثانیه که اصلاصدات در نمی اومد و بعدش هم اشکهات جاری شد.من هم لحظه اول ازت عکس انداختم و بعد سریع بغلت کردم.به مهد نرفته و شما رو خونه مامان راضیه بردیم. وزن .......

عصر هم به شرکت تعاونی اداره،عیادت دایی امیر(دایی مامان راضیه)،خونه خاله فرزانه رفتیم.تو راه برگشت از خونه مامان راضیه ب دانشجو موقع دور زدن بعلت سرعت زیاد صندلی شما کج شده و به طرف شیشه پرت شدی.الهی بمیرم صورتت روی شیشه ماشین بود.چون میخواهی از شیشه جلوی ماشین بیرون رو نگاه کنی صندلیت رو با کمربند ثابت نکردیم و معمولا میذارم روی صندلی وسط.خداراشکر چیزیت نشد فقط ترسیده بودی.

چهارشنبه 16اسفند: بالاخره امشب تونستیم فایل عکسهای تولدت رو از سمیه عمه عصمت بگیریم آخه بابا مشغله اش زیاده.....

شنبه 19و یکشنبه 20 اسفند: امشب برای اولین بار سه تایی با ماشین عازم تهران شدیم.این سفرکاری مامان ،اولین مسافرت ترنم بود.فردا شب هم برگشتیم. صبح به توانیررفتیم شاید کار استخدام من و همکارم درست بشه.بعد هم پارک ملت ،خرید دو کتاب از سیسمونی فروشی جلوی پارک،خوابگاه دانشگاه علامه طباطبایی بدنبال عمو میثم،قم زیارت حضرت معصومه ،شروع باران بعد از زیارت و بیرون آمدن از حرم ؛تا به ماشین رسیدیم بااینکه چادر و کت بابا روی شما بود و مرتب هم میخواستی سرتو بیرون بیاری،لباسهات خیس شده بود که سریع تو ماشین عوضشون کردم.تا یزد هم تو جاده بارون میاومد.چون بابا کل مسافرت رو در حال رانندگی بود تا رسیدیم خونه مامان فاطمه همونجا تا صبح بخواب رفت.صبح هم شما خونه مامان راضیه رفتی و من و بابا هم با یه مرخصی ساعتی بسرکارمون رفتیم.با وجود خستگیهاش بد نبود،خوش گذشت.ولی ثابت کردی که تو دراز مدت نمیتونی تو ماشین بشنینی و حوصله ات سرمیره.

 

غذاهای که دوست داشتی و میخوردی

چهارشنبه 14 اسفند: برای اولین بار کمی کدو سبز توی سوپت کردم.

 

اتفاقاتی که تو اینماه رخ داده

جمعه 20بهمن:

تولد تولد تولدت مبارک.

امشب برای اولین بار ایستاده رقصیدی.الهی دورت بگردم که مجلس رو گرم نگه میداری.

چون خونه خودمون کوچیک بود و تعداد مهمونا زیاد ،تولدتو خونه مامان راضیه گرفتیم که همینجا از همه بابت زحماتی که کشیده تشکر و عذرخواهی میکنم.

 مهمونامون:

مامان راضیه- باباحسین-دایی علی-دایی احسان-خاله فائزه-خاله فرزانه – عمو محسن

مامان فاطمه-باباحسن-عمو مهدی-عمو میثم-عمه مریم-عمو وحید-پرنیا-احسان-عمو مرتضی-خاله مهدیه-امیررضا

مامانی ، آقا ،دایی حسین: بعلت سردرد و فشارخون بالای مامانی نیومدند.

خاله فرشته،عمو حمید و امیررضا:بعلت مسافرت شیراز، نیومدند.

عمه عصمت به دلیل کمر درد نتونستند به جشن تولد بیایند:سمیه(دختر عمه مامان)-عمو باقر-رزا-سمانه(دخترعمه مامان)-عمو جلال-نگار-حمیدرضا-سجاد(پسرعمه مامان)-وجیهه-کیانا

غذاها: جوجه کباب (با فلفل دلمه ای های رنگی و سیخ های چوبی داخل فر درست کردیم)- حلیم بادنجان(مامان فاطمه زحمت پختنشو کشیدند)

سالاد: سالاد فصل –(خودم با تن ماهی درست کردم)- سلاد کلم

 دسر:ژله تزریقی – پودینگ(دستورشو از همکارم خانم ناظمی گرفتم ؛دستشون درد نکنه خیلی عالی شد)

نوشیدنی : نوشابه زرد و مشکی و دوغ

کیکت رو هم به شیرینی گل یاس سفارش داده بودم که خوب شده بود فقط “st”  رو فراموش کرده بودند روی کیک بنویسند.

کلاه ،ریسه ،عکسها برای ریسه(طراحی از سایت funphotobox)،گیره صورتی و سفید،رمان صورتی برای تزئینات،کارت دعوت،چاپ برچسبها(نوش جان نصب به خلال دندان-بطری نوشابه-برچسب نی نوشابه و خودکار-لیوان نوشابه-کیتی های کوچک و بزرگ)،فشفشه(برای اینکه قالی نسوزه و بوی اون هم برای شما ضرر نداشته باشه از فشفشه های کوچک تهیه کردم و با فوم شکل کیتی رو بهمراه خاله فرزانه-مامان راضیه-خاله فائزه  درست کرده و روی اونو با کاغذ رنگی شکل پاپیون و چشم و بینی و سبیل رو در آوردم) ، اسپری کف ، ساعت و پاندول نشاندهنده زمان تولدت،حروف اسمی شما، برگه یادگاری،بادکنک های براق و صورتی،پونز رنگی،تهیه کیف گیفت مهمونها (با استفاده از مقوا رنگی سفید و سرخابی و برچسب کیتی و برچسبی به دسته اون جهت نوشتن نام گیرنده گیفت،داخل اون هم پوشالهای سفید و صورتی و پازل عکس روند بزرگ شدن شما)که خاله فانزه زحمتشو کشیدند،طراحی و چاپ پازل،چاپ تابلو (برای خودمون و مامان بزرگها)،گرفتن عروسک برای گیفت بچه های کوچک(بدنبال عروسک کیتی کوچک بودم که متاسفانه پیدانکردم که بابا ظهر جمعه تونستند یه عروسک دختر خوشکل بخرند که اونو با کاغذ کادوی کیتی که قبلا تهیه کرده بودم کادو کردم.روی کادو هم از برچسب کیتی چاپ شده استفاده و در کنار کیتی نام دریافت کننده گیفت رونوشتم.یکی از اون عروسکها رو بابا برای شما هم خریدند.)،چاپ داسکناس دو دلاری با عکس قشنگت ، پاستیل دندون سفید و صورتی(چون دندون شما شب یلدا جوانه زده بود و خیلی هم به تولدت نزدیک بود به اتفاق بابا تصمیم گرفتیم با تولدت یکی باشه.این پاستیل ها رو هم خاله فانزه با ریسه های صورتی و نقره ای و نایلون تزئین کردند) ،دستمال کاغذی (که روی اون شکل کیتی چاپ شده باشه پیدانکردم اما باکس اون کیتی بود و داخلش هم عروس و دوماد صورتی مشکی و دور تا دور هم حاشیه قلب صورتی) ، کارد و چنگال کیتی هم نبود که همون شیشه ای ها تهیه کردم.

کادوها:

مامان و بابا:دستبند –گوشواره و سینه ریز دلفین(یه روز رو من و بابا مرخصی گرفتیم تا این رو برات خریدیم امیدوارم که ازش خوشت بیاد)

مامان راضیه و باباحسین: ربع سکه

دایی علی-احسان و خاله فائزه:عروسک کیتی بزرگ

خاله فرزانه و عمو محسن:دو تا لباس خیلی خوشگل

مامان فاطمه و بابا حسن:سکه پارسیان و اسب الاکلنگ

مامانی:صد هزار تومان(بعدا بهت دادند)

عمه مریم:تاب رو احسان و یه یخچال که پرنیا بهت هدیه داد.

عمو مرتضی:یه لباس و شلوار لی

عمو مهدی: یه عروسک خوشگل که کالسکه بچه اش تو دستشه

عمو میثم:چرتکه و مجموعه لوازم آرایش

سمیه:سکه پارسیان

سمانه:بیست هزار تومان

سجاد:شلوار پیش بندی

 

دوشنبه 30بهمن: مراجعه به دکتر منوچهری بعلت گزیدگی یا سوختگی روی مچ دست شما(یکشنبه عصر که اومدم لباستو عوض کنم دیدم مچ دستت خیلی بد شده به حالت سوختگی و پر از آب.خیلی ناراحت شدم.متاسفانه هیچ تلفنی هم از خاله های مهدکودک نداشتم که ازشون در اینمورد سئوال کنم.تا شب صبر کردم دیگه پر از آب نشد فکر کردم رو به بهبودیه ،فرداش هم که تعطیل بود.صبح دوشنبه از مهدسئوال کردم گفتند ما اصلا اینجا بخاری نداشته و چیزی نیست که دستت بسوزه.قرار شد ساعت12:30بهمراه بابا از مهد بازدید کنیم.موقعیکه اومدم بالا تو اتاقت داشتی بازی میکردی.وقتی آوردنت پشت در اتاق و عکستو بهت نشون دادند گفتن این عکس کیه گفتی"aranom" .الهی دورت بگردم که اینقدر شیرین زبونی.

خانم بیکی میگفتند که به احتمال زیاد گزیدگی حشره است.موقعیکه شمارو تو دفتر آوردند، با دیدن عروسک اردک شروع کردی به گفتن “coa coa” . بعد از مهد شما رو به درمانگاه قائم بردیم. دکتر تادیدند گفتند گزیدگی حشره بوده و نیش اون هم میکروبی.پمادی برای جلوگیری از خارش و یک پماد هم برای جلوگیری از نزدیک شدن حشرات و گزیدگی آنها و شربت هیروکسی زین هم تجویز کردند.وزن شما با وزنه مطب دکتر 8750گرم بود.)

راستی امروز دیدم که دومین دندونت هم جوانه زده ؛مبارکت باشه عزیز دلم.

پنجشنبه 3اسفند: ساعت 4 صبح تب کردی.دکتر قبلا گفته بودن که در صورت داشتن تب شربت آزیروسین رو روزی دو سی سی بخوری.جمعه حواسم نبود و 8 ساعت یکبار هردفعه 2سی سی بهت دادم.تا ساعت 5 صبح بیدار بوده و گریه میکردی.

چهارشنبه 9اسفند: امروز مهدکودک براتون سفره هفت سین انداخته و ازتون عکس گرفتن.دستشون درد نکنه با این ایده خوبشون.

پنجشنبه 17اسفند:پاساژ ستاره (خرید لباس و کفش عید برای ترنم خانومم)

جمعه 18اسفند: جوانه زدن دوتا از دندون های بالا مبارک.

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]
درباره وبلاگ

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله
موضوعات وب
 
امکانات وب
فال امروز