ترنم
لينک دوستان
3
1
5

سلام ترنم زیبای زندگیم ماچبغل

دختر قشنگم عیدت مبارک امیدوارم سالهای سال عید رو به خوبی و خوشی و در کنار همه کسایی که دوسشون داری و دوستت دارن جشن بگیری.

چقدر این چند روز خوب بود که کنار تو بودیم و از لحظه لحظه با تو بودن لذت بردیم چقدر شیرین بود شیطنت های تو رو دیدن و ثانیه به ثانیه شو درک کردیم.

خوب از خاطرات هفته اول عید بگم برات

لحظه سال تحویل بر خلاف سال گذشته که در حال خرید بودیم خدا راشکر امسال ما تازه از حموم در اومده بویم که تلوزیون گفت آغاز سال1393 هجری شمسی بر شما مبارک.سریع موهات رو با سشوار خشک کرده و لباستو پوشیدی.اول یکسری خونه مامان راضی رفتیم و بعد هم شام به صرف سبزی پلو با ماهی به خونه مامان بزرگ.ماهی دوست نداری و وقتی بهت میدم بخوری میگی مرغ دوست ندارم موقعی هم که مرغ بهت میدم میگی مافی(منظور همون ماهیه) دوست ندارم.

 روز بعد هم خونه عمه رباب(عمه بزرگ مامان)،عمه عصمت،خاله (بابا مجتبی)،مامان ثریا و عمو حاجی رفتیم.

روز دوم عید هم به دیدن عمه سلطان(عمه بزرگ بابا)رفتیم.

 از روز قبل من و بابا خونه تکونی میکردیم.شما هم دستی میرسوندی هرچی دلت خواست ریخت و پاش کردی.عاشق شیشه پاک کن و گردگیری هستی.مرتب میگفتی منم میخوام پاک کنم منم میخوام تمیز کنم و با یکی از لباسهات که از کشو برداشته بودی درب کابینت ها رو تمیز میکردی بعدشم میگی به به چقدرتمیز شد.الهی مامان فدای اون شیرین زبونیت بره.

و اما از گزیدگی کتک که دوباره فصلشه برات بگم.الهی بمیرم که دوباره روزهای عذاب من و تو شروع شد.ای کاش تو هم عین بابا به گزیدگی حشرات حساسیت نداشتی و مثل من اینقدر اذیت نمیشدی.

هر پماد و دارویی که گفتند استفاده کردم و لی فایده ای نداشت.سه تا از اونا رو من خودم کشتم ولی حتی توی سر،صورت ،لاله گوش،زیر بغل،پشت زانوهات،پشت گردنت رو هم نیش زده بود خلاصه هیچ حای سالم تو بدنت ننیست،بدجوری هم که میخوارونی بعد هم میگی مامان نگاه کن چقدر پشه بوسش کرده داره خون میاد.

دلم کباب میشه.خیلی هم کلافه ای مرتب تو عید دیدنیها میزدی تو صورتت کلا نسبت به هرکی غریبی میکنی اینجور واکنش نشون میدی.

چند روز قبل از عید هم تب داشتی که دکتر آنتی بیوتیک (سفالکسین )برات نوشته بود تا در صورت تب بهت بدم.فکر کردم شاید این بیقراری بخاطر سه سری پشت سرهم آنتی بیوتیک خوردن باشه آخه چند ماهیه که لوپ سرماخوردگی تو خونه ما برقراره.بابا خوب میشه من مریض میشم پشت سر منهم شما مریض میشی.

امروز هم شما و بابایی تو خونه هستین و منهم سرکار.آخه بابا سرماخورده.این اولین باریه که پدر و دختر تنها هستین.امیدوارم خوش بگذره.

متاسفانه مهدکودک 15 روز اول سال تعطیله و تو باید این خونه اون خونه بشی.بیشتر از همه این نارحتم میکنه که صبح موقه پوشیدن پالتو یا بغل کردنت میگی مامان نکن میخوام بخوابم.امروز هم دلم نیومد از خواب بلندت کنم.معمولا ادامه خوابات تو ماشینه. ظهر هم دعوت خونه عمو مرتضی هستیم.

اینم عکسی که مهدکودک برای سال نو ازت گرفته بودند:

اینم از عکس پدر و دختر خونه مامان بزرگ:

یه عکس دسته جمعی:


[ ۱۳٩۳/۱/٧ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]
درباره وبلاگ

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله
موضوعات وب
 
امکانات وب
فال امروز