ترنم
لينک دوستان
3
1
5

ترنمم

تو همه زندگیمی.همه امیدمی.نفسمی.هر روز از خواب بیدار میشم به خاطر تو.دوست دارم فقط خنده هاتو ببینم.متاسفانه از خواب بیدار میشی،می پرسی مامان کجا میخواهیم بریم.همینکه مقنعه رو سر من می بینی شروع میکنی به گریه که من نمیخوام برم مهدکودک.مامان نرو سرکار من میخوام خونه باشم.اتاق خودم با بغلم کن بخواب و .....خلاصه هر روز صبح دل من رو ریش میکنی و با کوله باری از غم و ناراحتی میام سرکار.دیروز دیگه تا ساعت 10:00 گریه کردی.فقط هم پیش خانوم شاهدی بودی میگفتی مامانم میخوام.وقتی خاله فاطمه اومدند آروم شدی.تماس گرفتم حالتو بپرسم بهم گفتند و به قولی جوابت کردند.گفتند مهدت رو عوض کنیم.دیگه اینجا برات تکراری شده یا.....

شب سه تایی رفتیم با مشاور (دکتر فلاح)صحبت کنیم.گفتند ایشون این هفته مرخصی هستند.کلی با همه مشورت کردم تصمیم گرفتم چندماهی تو خونه باشی و پرستار برات بگیرم تا ترس از مهد از بین بره.واقعا نمیدونم چه اتفاقی افتاده که اینقدر از مهد زده شدی.بعضی کارشناسان میگن تا قبل از 3سالگی نباید بچه به مهد بره.الهی بمیرم من شما رو از 5ماه و نیمه گی گذاشتمت مهد.

دیگه نمیتونم بنویسم اشکهام اجازه دیدن مانیتور رو بهم نمیدن من رو ببخش دوستت دارم خیلی زیادگریه

...........................

فعلا با یه خانوم صحبت کردم قرار شد خبرم کنه و چند جایی هم سپردم تا بهم شماره بدند.توکل با خدا.

راستی امروز هم رفتی خونه مامان بزرگ.بابا شما رو بردند مهد اینقدر گریه کردی تا بابا از کوچه مهد اومدند بیرون ؛شروع کردی به خندیدن و صحبت کردن.بابا این چیه اتوبوسه نه نی نی بوسه.چه رنگیه و ....با ذوق هم رفتی خونه مامان بزرگ ببینم بابا حسن چیکارمیکنن.

[ ۱۳٩۳/٦/٢۳ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]
درباره وبلاگ

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله
موضوعات وب
 
امکانات وب
فال امروز