ترنم
لينک دوستان
3
1
5

ساعت 12:30 به درمانگاه قائم رفته و مجددا شمارو پیش دکتر بردیم چون خیلی سینه ات خورخور میکرد.دکتر زیترومکس –اسپری سالبوتامول تجویز کرد.بعد از ناهار ساعت 15:00 اسپری رو زدیم که خیلی سرفه کردی و گریه میکردی که به درمانگاه زنگ زده و موبایل دکتر رو گرفتم.اما گفت ساعت 17 به بعد تماس بگیرید.تماس که گرفتم گفت شب بیامطب ببینمش و اسپری حساسیت زا نیست.

همکاران ساعت 18:00اومدن و تا ساعت 21:00بودند. خانم بهداد-یاحقی-رضایی-سلطانی-اکبرزاده-حشمتی-خارکن-اعلم-خاله مهدیه-خاله فرزانه

یه دسته گل خوشگل با عروسک و یک گوشواره براتون آوردند که دستشون درد نکنه.

 

 

 

 

بعد از رفتن آنها با بابا تماس گرفتم تا شماروبه دکترببریم.دکتر هم بعد از معاینه گفت ریه شما عفونت کرده و امشب باید بستری بشی.برگ پذیرش بیمارستان رو بهمون داد.متاسفانه فقط بیمارستان مجیبیان قرارداد داشت.به داروهات اسپری بکلومکس هم اضافه کرد.اول اومدیم خونه و لباس و پوشک و داروهای شما رو برداشتم.لباسهایم رو عوض کردم.البته دوربین رو برای گرفتن عکس روزانه شما و شارژر موبایل رو هم برداشتم.بعد خونه مامان فاطمه رفتیم که من شام خوردم و ایشون هم باهامون اومدن بیمارستان .اما بعد از پذیرش نگذاشتن که مامان باهامون بیان بالا.گفتن لباسها و پوشک هم بهتون میدیم و نیازی به آوردنش نیست.بعد از رفتن بابا و مامان فاطمه رفتیم برای گرفتن عکس از ریه شما.که خانوم گفتن به شوهرت بگو بیاد و باید دونفر باشید تا دست و پاهاشو بگیرید.بعد از تماس بابا اومد.دکتر رادیولوژی گفت ریه کمی عفونت داره.

به بخش اطفال طبقه دوم رفتیم.لباسهاتو عوض کردند و برای گرفتن رگ به اتاق دیگه ای بردنت .الهی بمیرم خیلی گریه کردی.منم با شنیدن صدات دلم ریش میشد و خیلی گریه کردم.اتاق خصوصی خالی نداشتند.شب اول تو اتاقی که بودیم دو نفر دیگه هم بودن.تو اون بسته بهداشتی یک دمپایی-پوشک کامل مای بیبی-دستمال کاغذی-لیوان-قاشق بود.بغض کرده بودی و خیلی گریه میکردی.پوشکتو عوض کردم.سرم رو هم بهت تزریق کرده و آنتی بیوتیک رو هم بهت دادند.اسپریها رو هم زدند.کمی شیر خوردی.تا ساعت 3:30 صبح گریه میکردی بیمارستانو رو سرت گذاشته بودی.همه از اتاقاشون اومده بودن بیرون.یه خانم که مسوول نظافت بود گفت بذاریدش تو ملحفه تا تابش بدیم.که با این کار کمی آروم شدی.پرستار بادکتر تماس گرفت که گفته بود 5قطره دیفن هیدرامین بهت بدهند.بعد از خوردن قطره خواب رفتی.ساعت 5:00 دوباره بیدار شدی و شیر خوردی.ساعت  6:00هم که اومدند و اسپری هاتو زدند.آنتی بیوتیک روهم تزریق کردند.یک سوم امپرازول20 روهم که تو آب حل کرده بودند بهت دادم.صبح هم پوشکتو عوض کردم.دیدم پاهات کمی خراب شده اما خیلی میسوخت و گریه میکردی. ساعت 9:00بود که تورو به خانم هم اتاقیمون سپرده و به داروخانه روبروی بیمارستان رفتم تا برات پوشک مولفیکس بخرم.یک ساعت بعد هم دایی علی اومد بیمارستان و برام حریره ای که مامان زحمتشو کشیده بودند آورد آخه منم سرماخورده بودم. دکتر ظهر دوباره به دیدنت اومدو برات دو پماد نوشت که ترکیب کرده و به پاهات بزنم.اما پرستارها چیزی بهم ندادند.سونوگرافی هم انجام دادیم.دکتر عقیلی سونوکردن و گفتن همه چیز طبیعی است و دکتر سونوگرافی شکم رو نوشتند.آزمایش اادرار و مدفوع هم داشتی که مدفوع روبهشون دادم اما ادرار چندین بار اومدن و بعد از شستنت نواری رو چسبوندند و موفق به جمع شدن ادرار داخل آن نشدیم.هربار که نوار رو می چسبوندن خیلی گریه میکردی.

موقع ملاقاتی (ساعت 14:30) بابا مجتبی – مامان راضیه-باباحسین-مامان فاطمه –باباحسن-عمه مریم-خاله فرزانه-عمو مرتضی و خاله مهدیه به دیدنت اومدند.مامان فاطمه آبگوشت و شیرینی -خاله فرزانه آبگوشت -مامان راضیه پرتقال –عمو مرتضی و خاله مهدیه عروسک خوشکل - بابا مجتبی هم شیرینی و دلستر آوردند.

 

 

 شب خیلی بی تابی میکردی آخه پاهات سوخته بود.دیگه خسته شدم ساعت 23:30 بود که به مامان زنگ زدم و گفتم نمیدونم چطوری آرومت کنم که مامان پیشمون اومدند و سشوار هم با خودشون اوردند.تا صبح گریه کردی ده دقیقه میخوابیدی دوباره گریه میکدی شیر هم نمیخوردی.مامان تورو بغل کرده و آروم میکرد منهم شیر میدوشیدم.بالاخره شب صبح شد

.ساعت 6:30 بود که خواب رفتی.مامان راضیه هم ساعت 7:30 بعد از خوردن صبحانه رفتند.

 دکتر اومدند پاهاتو دوباره نشون دادم گفتن چرا پماد نزدی گفتم کسی بهم نداده که به پرستار گفت من که نوشته بودم حتما براشون بیارید.گفتند دوباره باید سونوگرافی رو انجام بدین چون چیزی که من میخواستم رو انجام ندادند.ساعت 10-11 گفتند چیزی نخوری تا برای سونوگرافی اماده باشی.خانم لشکری کشیک بوده و تو رو سونوکردندوگفتند رفلاکس نداری.تا موقع ملاقاتی تغییری نکرد.فقط مامان فاطمه و بابا حسن و بابامجتبی به دیدنمون اومدند.آخه مامان راضیه و باباحسین و خاله ها و دایی ها به ده بالا رفته بودند. مامان فاطمه پماد سوختگی اوردند که به پاهات بزنیم.نوار روهم چسبوندند. مامان فاطمه دوباره زحمت کشیده بودند و آبگوشت سبزی پخته بودند.

بازهم نوار جدا شده و ادرار داخل آن نرفته بود.ساعت 20-21 باز گذاشته بودمت و قوطی رو گرفتم تا بالاخره ادرار جمع شد.با خوشحالی به ایستگاه پرستاری بردم.

ساعت 10 موقع تزریق آنتی بیوتیک بود وقتی پرستار اومد خیلی گریه میکردی که متوجه شد سر سوزن بیرون اومده و دوباره باید رگ بگیرند.خیلی گریه کردم و گفتم اجازه نمیدم دوباره دست بچمو سوراخ کنید.دکتر بهم گفته شنبه مرخصه یه جور دیگه بهش بدین.بعد از مدتی پرستار اومد و گفت دکتر گفته نیازی نیس و سوزن رو بیرون اورد.

 

شنبه صبح از ایستگاه که پرسیدم  گفتند کمی عفونت داره و باید دوباره آزمایش رو تکرار کنی.دوباره کمی ادرار جمع کردم.دکتر اومدند و گفتند که نیازی به تکرار آزمایش نیست و در ادرار و مدفوعت گلبول سفید دیده شده که مربوط به حساسیت به محصولات گاو است و گفت که مرخصی اما باید اسپری ها و زیترومکس رو تا یک هفته دیگه ادامه بدی.سونوگرافی هم یکبار دیگه از نظر gerd باید انجام بدی.آماده شدیم تا دوباره به طبقه پایین برای سونوبریم.پرستار تماس گرفت که خانم لشکری بودند و گفتند دستگاه این قابلیتو نداره.گفتم خودم بیرون انجام میدم و جوابشو میبرم مطب.

بعد از ترخیص به خونه مامان فاطمه رفته و بعد به خونه خودمون رفتیم.

[ ۱۳٩۱/٢/٢۸ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مامان فاطمه ]
درباره وبلاگ

ترنم جان ساعت 16:00 روز چهارشنبه در تاریخ 19/11/90 با وزن 3500 و قد 53 به دنیا اومد و خوشبختی مامان و باباشو تکمیل کرد.قدمش گلباران و سرشار از برکت ،سلامتی و شادی باشد.ان شا الله
موضوعات وب
 
امکانات وب
فال امروز